ابو القاسم راز شيرازى
117
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
حديث ديگر « يا زيد » وارد است ؛ « فقال : اصبحت يا رسول اللّه موقنا فعجب رسول اللّه من قوله و قال : انّ لكلّ يقين حقيقة فما حقيقة يقينك ؟ فقال : انّ يقينى يا رسول اللّه هو الّذى احزننى و اسهر ليلى و اظما هواجرى ففرغت نفسى عن الدّنيا و ما فيها كانّى انظر الى عرش ربّى و قد نصب للحساب و حشر الخلائق و انا فيهم و كانّى انظر إلى اهل الجنّة يتنعّمون فى الجنّة و يتعارفون و على الارائك متّكئون ، و كانّى انظر الى اهل النّار و هم معذّبون فيها يصطرخون و كانّى الآن أستمع ضجيج أهل النّار يدور فى مسامعى فقال رسول اللّه لاصحابه : هذا عبد نوّر اللّه قلبه بالايمان . ثمّ قال : الزم ما انت عليه . فقال الشابّ : ادع اللّه يا رسول اللّه ان ارزق الشّهادة معك ، فدعا رسول اللّه ، فاستشهد بعد تسعة نفر و هو العاشر » « 354 » . عشّاق و اولياى الهى را از بدايت امر تا نهايت ، موتها است و به هر موتى حياتى
--> ( 354 ) - گفت صبح كردم درحالىكه از اهل يقينم پيغمبر خدا از سخن زيد در شگفت آمد و فرمود : براى هر مرتبه از يقين حقيقتى است آيا حقيقت يقين تو چيست ؟ گفت حقيقت يقين من چنان چيزيست كه مرا پيوسته اندوهناك مىدارد و مرا به شبزندهدارى شبها و تشنگى روزها وامىدارد تا آنجا كه از لذّتهاى دنيا و آنچه در اوست فارغ و آزاد گشتهام تا چنان شد كه گوئى بعرش پروردگار خويش همىنگرم كه براى محاسبهء خلايق بر پا شده و خلايق همه گرد آمدهاند و من نيز ميانهء ايشانم و چنانست كه گوئى بهشتيان را همىنگرم كه در بهشت قرب حق متنعّم و برخوردار و بر چهار بالش عزّ و ناز تكيه زده و به ديدار يكديگر شادند و هم دوزخيان را همىنگرم كه در تنگناى شكنجهگاههاى دوزخ فريادكنان فريادرس همىجويند چنان كه گوئى هم اكنون ضجّه و شيون دوزخيان را در گوش دارم كه همى در پردههاى گوشهايم طنين مىافكند . . رسول خدا به ياران فرمود : اين بندهايست كه خداى تعالى دل او را بنور ايمان روشن و منوّر ساخته است آنگاه ( به حارثه ) فرمود : بر آنچه كه در آنى ملازم باش آنگاه جوان گفت يا رسول اللّه از خداى بخواه كه شهادت را در ركاب تو روزيم گرداند پيغمبر ( ص ) دعا فرمود ( و او را در جنگى كه براى مسلمانان پيش آمد ) از پس نه نفر شهادت نصيب گرديد : ( اين حديث با اندك تفاوتهائى در الفاظ ، در جلد سوم اصول كافى كتاب كفر و ايمان صفحه 93 چاپ اسلاميه مندرج است و چون اين تفاوتها نه بدانگونه است كه تغييرى در اصل مطلب ايجاد كند لذا از ذكر موارد آن احتراز گرديد تا موجب تطويل نگردد ) : چنانچه از پيش ذكر شد مولانا جلال الدّين صاحب مثنوى اين داستان را در مثنوى بسلك نظم كشيده است .